ابراهم والنتاين ويليامز جكسون ( مترجم : منوچهر اميرى و فريدون بدره اى )
37
سفرنامه جكسن ( ايران در گذشته وحال ) ( فارسى )
عميقى همهجا را فرا گرفته بود . برف چنان مىباريد كه چشم جايى را نمىديد ، و مدام قطار شتران و دستهها و گروههاى پايانناپذير كاروانهايى كه يكى پس از ديگرى مىگذشتند ، راه عبور را قطع مىكرد . در مدتى كمتر از ربع ساعت دويست تا از اين شتران اصيل را برشمردم . آنها را به قطارهاى هشت يا ده يا دوازده نفرى در آورده و دنبال هم بسته بودند و چون هر شترى كه مىگذشت جرسى سنگين داشت كه يكنواخت « دانگدانگ » مىكرد شمردن آنها آسان بود 9 . سپيدهدم نزديك بود كه توانستم ارابهء همراهانم را كه در ميان برف از پى ما مىآمدند نگاه كنم . جعبهء دراز باريكى در جلو ارابه قرار داده بودند و بعد معلوم شد كه آن تابوتى خالى است كه زن ديشبى براى آوردن جنازهء يكى از پسرانش كه ده روز پيش در ناحيهء دورافتادهاى مرده بود ، با خود حمل مىكند . اكنون مىدانستم كه چرا آن زن در ميان برف و بوران سفر مىكند ، و مسافرت او در بازگشت مىبايد با چه غم و محنت بيشترى توأم باشد . روز بىآفتاب را در ميان برف و باران و تگرگ و هواى سرد جانگزا به راندن و زمين را فرسنگ به فرسنگ درنورديدن گذرانديم . چهرهام سرمازده و دستهايم تركيده بود و بر روى هم از سرماى شديد در رنج و عذاب بودم و تنها هنگامى كه به چاپارخانهاى مىرسيديم و براى عوض كردن اسبها توقف مىكرديم اندكى مىآسودم . با اينهمه ، بر خلاف انتظار چندان اعتنايى به رنج سفر نداشتم زيرا دائم چيز تازهاى در اين بيابان قفر ويرانى كه پوشيده از برف بود اتفاق مىافتاد ، و من از تجربههاى تازهاى كه حاصل مىكردم لذت مىبردم . يك بار به گرگى برخورديم كه در دشت نزديك راه ما در كمين نشسته بود اما هوا آنقدر تاريك بود كه تيراندازى به سوى او امكان نداشت و او در ميان ظلمت ناپديد شد . شب همه شب مىرانديم تا اينكه به نخچوان « 1 » يا نخجوان رسيديم و در آنجا فرصت يافتيم كه اندكى استراحت كنيم . در نزد بطلميوس جغرافىنويس يونانى كه در قرن دوم ميلادى مىزيسته است اين شهر به نام نخوانا 10 معروف بوده ، اما قدمت نخجوان بيش از اينهاست ، زيرا آنجا بنابر سنت و ريشهشناسى عاميانه « نخستين موقف نوح » ( به ارمنى نخ - ايجوان « 2 » ) پس از فرود آمدن از كشتى بوده است ، و هم گور نوح كه معروفست و از اماكن مقدسه به شمار مىرود در آن قرار دارد 11 . ابن حوقل از جمله كسانى است كه در قرن دهم ميلادى ( قرن چهارم هجرى ) از نخجوان نام برده است ، و دو قرن پس از او ياقوت مطالبى دربارهء تاريخ اين شهر 12 نوشته زيرا وقايع نسبتا مهمى در نخجوان روى داده است و مىدانيم كه اين شهر كه در كنار رود ارس واقع شده است چندين بار صحنهء نبردهاى
--> ( 1 ) . Nakhi chavan ( 2 ) . nakh - ijevan